خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





حمله زنبورای محل به یه عسل :|

    امروز کلی خوشال بودم... بالاخره یه اهنگ قشنگ یادگرفته بودم... میخواستم برم گیتار !  موهامم فر بود برعکس همیشه و تازگیام یه مقدار تپل شدم و خب تعریف نباشه... واقعا قشنگ شده بودم !! مامان هم نگران بود که چرا این ساعت ... ساعت بدیه و این حرفا !
    تا اینکه پاشدم برم گفت رسیدی تک بندار متوجه شم... منم با کلی مسخره بازی گفتم باش ! یه عطری زدم به شالم و راه افتادم... چن تا قدم بیشتر نرفتم که ؛ یهو دیدم کلی زنبور احاطم کردن..
    چسبیده بودن به شالم !!! وسط خیابوون که خلوت خلوت بود.. شالمو در آوردم.. اما داشتن میرفتم تو لباسم !!! جوری دویدم... برگشتم.. که تا حالا یه بارم اونطور ندویده بودم !!! گیتارم پرت شد... یه تیکه اش خراب شده .. گوشیمم شکست ! خلاصه درب و داغون ... کل صورتمو نیش زدن و دستام... دقیقا دست چپی که باهاش آکورد میگرفتم !!! جوری بادکرده که بزور باهاش کار میکنم...

    رفتم درمانگاه !! دکتره ام خندش گرفته بود !! میگفت کسایی که تو خود کندو کار میکنن اینطوری نمیشن... که تو توی شهر ... اصن واقعا مگه میشه ؟؟؟ مگع داریم ؟؟؟ انقد به سفارش مامان  حواسم به موتور و ماشین بود ... توقع اینو نداشتم ! دو تا آمپول یه سری قرص داد ! عین خرس خوابیدم !! دو روزم استراحت در خانه !! اصن قصد ثبت این اتفاق تاریخی نداشتم تا اینکه الان تا از خواب پاشدم بابام شروع کرد که این کلاس به درد نمیخوره ... معلوم نبوده چه بلایی قراره بوده سرت بیاد که با اینطور ختم به خیر شده !! هیچی دیگه داشتم چای فوت میکردم بخورم... که عصبی شدم...حرفم نمیتونم بزنم... اخه صورتم سنگینه !!! فقط چایی گذاشتم زمین که کامل ریخت رو فرش و اومدم اتاق ... چرا واقعا اینطور شد ...

    + خداروشکر بازم که زشت نشدم... + خداروشکر بازم که اتفاق بدتری نیفتاد !

    ولی سوال اساسی اینجاست !! که ساعت 4 بعد از ظهر توی شهر به این گندگی تهران پرآلودگی !!! اون همه زنبور... تو گوشه ای از کوچه چیکار میکردن ؟؟؟؟


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ساعت ,واقعا ,خداروشکر بازم ,
    حمله زنبورای محل به یه عسل :|

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر